تفسیر اطلاعات: برای آنکه اطلاعات به طور مشترک مورد استفاده قرار گیرد باید تحلیل و تفسیر گردند. تفسیر اطلاعات فرآیندی است که از طریق آن اطلاعات توزیع شده معانی مشترک و قابل فهم پیدا می کنند. هابر (۱۹۹۱) خاطر نشان می کند که؛ افراد، دارای ساختارهای اعتقادی خاص هستند که به تفسیر آنها از اطلاعات و معنی سازی از اطلاعات شکل می دهند. این ساختارهای اعتقادی به صورت قواعدی ذخیره می شوند که در خصوص اطلاعات وارده به کار گرفته می شوند تا دانش معنی داری شکل بگیرد. یادگیری بیشتر زمانی اتفاق می افتد که مبانی تفسیر و سازمان متنوع باشد.
حافظه سازمانی: به مخزنی اشاره می کند که در آن دانش برای استفاده در آینده ذخیره می شود. حافظه سازمانی نقش بسیار حیاتی در یادگیری سازمانی دارد. عوامل زیادی وجود داردکه حافظه سازمانی را بوجود می آورند و بخشی از حافظه سازمانی در ذهن افرادی است که براساس تجربه خود به کسب دانش نائل می شوند. چنین دانشی می تواند در شکل ساختارهای معنی دار، ساختارهای اعتقادی، فرضیه ها، ارزش ها و مدل های ذهنی تجلی پیدا کند (دیکسون، ۱۹۹۴: سنج، ۱۹۹۰). بخشی از حافظه سازمانی در فرهنگ سازمانی نهفته است زیرا فرهنگ سازمانی شامل تجربه گذشته است که افراد را تحت تاثیر قرار می دهد. در تعریف معروف شاین (۱۹۸۵) فرهنگ سازمانی روشی است که افراد می آموزند تا به ادراک، تفکر و احساس درباره مشاغل سازمانی بپردازند. تکنولوژی های اطلاعاتی که برای ذخیره کردن اطلاعات به کار می روند، بخش دیگری از حافظه سازمانی را به بوجود می آورند(peltier et al., 2013: Laforet, 2012: Jiebing. et al., 2013)
ماهیت استفاده از حافظه سازمانی تا حدود زیادی به افراد بستگی دارد زیرا افراد نه تنها تعیین می کنند چه اطلاعاتی ذخیره شوند، بلکه مشخص می کنند که چه اطلاعاتی مورد استفاده قرار می گیرد.
 
 
ابعاد یادگیری
یکی از مهمترین تقسیم بندی ها برای ایجاد یک سازمان یادگیرنده، شامل ۵ بعد است:
تفکر سیستمی
مدل های ذهنی
یادگیری تیمی
تسلط فردی
( ………………………………………. بینش مشترک …………………………………… )
شکل ۴٫ ابعاد یادگیری
بعد تسلط فردی: این بعد یکی از اصلی ترین نظم های مورد نیاز برای ایجاد سازمان یادگیرنده به حساب می آید. این بعد دارای ۲ جزء است:
باید هدف فرد را تعریف کرد.
باید مقیاسی برای سنجش میزان تحقق هدف فردی وجود داشته باشد.
جنبه اصلی تسلط فردی آن است که افراد مفهوم مشخصی از واقعیت موجود دارند. اگر این مفهوم با واقعیت تطبیق داشته باشد، فرد محدودیت های رویکرد را خواهد دید.
یادگیری تیمی: این بعد را شاید بتوان مورد بحث ترین مولفه برای سازمان های نوین دانست. یادگیری تیمی عامل حیاتی است زیرا تیم ها و نه افراد واحد های یادگیری بنیادی در سازمان های نوین هستند. سنج ۲ مولفه برای یادگیری تیمی ذکر می کند که اولین آنها گفتگو است. وی برای راهیابی در گفتگو ۳ شرط قائل است:
تمام شرکت کنندگان باید پندارهای خود را کنار بگذارند.
تمام شرکت کنندگان باید همدیگر را به عنوان همکار مراعات کنند.
باید زمینه گفتگو را باز نگه دارند.
مدل های ذهنی: سنج (۱۹۹۰) مدل های ذهنی را “تعیین کننده چگونگی تفکر و عمل هر فرد” می داند. آرجریس (۱۹۹۱) معتقد است که می توان به افراد آموزش داد تا کاستی های مدل های ذهنی خود را ببینند. روش معمول، استفاده از تکنیک ستون دست- چپ است. در این روش فرد نتایج گفت و گویی را به صورت متن نمایشنامه ای در طرف راست یک برگه کاغذ می نویسد و در ستون چپ تفکر خود را در خصوص مکالمه می آورد. به عقیده آرجریس، یادگیری واقعی زمانی اتفاق می افتد که ستون سمت راست و چپ با هم تطابق پیدا نمایند.
تفکر سیستمی: از دیدگاه سنج (۱۹۹۰) این گونه تفکر خطی و مکانیزمی برای برخورد با مسائل نوین غیر موثر است زیرا امروزه بیشتر مسائل مهم طوری به هم مرتبط هستند که علت و معلول جوابگو نیست. برای فهمیدن راه حل های مسائل نوین، تفکر خطی و مکانیزمی باید جای خود را به تفکر غیر خطی و زنده بدهد که عموما از آن با عنوان تفکر سیستمی نام می برند. تفکر سیستمی با توجه دادن افراد به کل سیستم می تواند یادگیری افراد را ارتقاء دهد و افراد را قادر سازد تا الگوهای رفتاری قابل مشاهده را از سیستمی که در آن کار می کنند استخراج کنند. برای آنکه یادگیری سازمانی تحقق پیدا کند افراد در سازمان باید مشتاق باشند مدل های ذهنی خود را آشکار کنند و پس از مقایسه با یکدیگر تفاوت های آنها را مورد بحث قرار دهند و به ادراک واحدی از واقعیت سیستم دست یابند.
بینش مشترک: بینش تصویر ذهنی روشنی است که برای ما خیلی اهمیت دارد. بینش، اغلب هدفی است که فرد می خواهد به آن برسد. درتفکر سیستمی این هدف بیشتر هدفی است بلندمدت چیزی که به عنوان ستاره راهنما برای فرد عمل می کند. بینش مشترک سازمانی باید بر اساس بینش های فردی اعضای سازمان شناخته شود و به این مفهوم است که در سازمان یادگیرنده بینش را نباید رهبر سازمان ایجاد کند. بینش باید از طریق کنش و واکنش با افراد ساخته شود. تنها از طریق سازگاری بین بینش های فردی و توسعه این بینش ها در جهت همگانی بینش مشترک ایجاد می شود.(Abebe&Angriawan, 2014: Erden et al., 2014)
استراتژی های رقابتی
روش معمول برای تعیین استراتژی های رقابتی در میان مدیران غربی این است که بر مبنای مدل های مایکل پورتر از نیروهای رقابتی، زنجیره های ارزش و استراتژی های عمومی برای تحلیل بازار و تعیین استراتژی رقابتی استفاده می گردد. رقابت شدید در بازارهای بین المللی نیازمند سازمان هایی است که رقابت جویی را بهبود دهند. این بهبودها فقط به شرکت ها نفع نمی رسانند، بلکه بر روی رقابت جویی یک صنعت به عنوان یک کل تاثیر مستقیم دارند. در واقع، رقابت جویی سازمان ها در درون یک صنعت خاص، رقابت جویی آن صنعت را منعکس می سازد. تحلیل قدرت و قدرت رقابتی شرکت ها اخیرا به علت جهانی شدن اقتصاد و بازارها و تشدید رقابت بین المللی در عرصه اقتصاد جهانی از طریق ظهور و پیدایش یک بازار جهانی منحصر به فرد بالقوه برای یک طیف در حال گسترش محصولات و خدمات و در نتیجه توسعه و تدوین استراتژی برای بهبود رقابت جویی، توجه قابل ملاحظه ای در خط مشی ها و سیاست های استراتژی کسب و کار، به خود جلب کرده است. دیوید (۱۳۷۹)، در تقسیم بندی استراتژی های رقابتی از ۱۳ نوع استراتژی اصلی و ۳ نوع استراتژی ژنریک سخن بیان کرده است به طوریکه در این نوشتار ۲ نوع استراتژی ژنریک یعنی “تمایز” و “رهبری هزینه” مد نظر است. این استراتژی ها برای اولین بار توسط مایکل پورتر بیان شده اند.
 
 
استراتژی تمایز
این استراتژی اولین استراتژی ژنریک است که محصولات و خدمات متمایز ارائه می دهد. این اقدام باعث ایجاد موقعیتی می شود که در کل صنعت منحصر به فرد است. مقصود از این استراتژی این است که محصولات یا خدمات که در صنعت مورد نظر به عنوان محصول و یا خدمتی منحصر به فرد تلقی می شود، به مشتریانی عرضه می شود که نسبت به قیمت حساسیت چندانی نداشته باشند.(Li & Tan, 2013)
برای ایجاد تمایز از نظر پورتر راه های زیر پیشنهاد می شود:
طرح یا تصویر علامت تجاری
خصوصیات یا ویژگی های ظاهری
خدمات مشتری
شبکه های توزیع و فروش
مقصود اصلی از این استراتژی ، گنجاندن ویژگی های متمایز و متنوع برای ترغیب نمودن خریداران به ترجیح دادن کالا و خدمات شرکت نسبت به مارک های رقیب و مشابه می باشد. سازمان با اتخاذ این استراتژی، کالاها و خدماتی را ارائه می کند که برای شرکت در بین رقبا ایجاد تمایز کند و دلیلی باشد برای انتخاب محصولات سازمان توسط مشتری و در نهایت وفادار کردن آنها و سود آوری سازمان. ابزار های استراتژی تمایز در زیر آورده شده است و عبارت اند از:
جدول ۳٫ ابزار تمایز در استراتژی تمایز

این مطلب را هم بخوانید :  پژوهش - عشق وعقل در دیوان جامی- قسمت ۱۰

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.