نظری و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد، میزان شیوع اختلال های افسردگی در شهر تهران را بررسی کردند. در این مطالعه ۱۱۹۱ نفر (۵۸۵ نفر زن، ۶۰۶ نفر مرد) از خانوارهای ۶۴-٢٠ ساله ساکن شهر تهران به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با استفاده از آزمون افسردگی بک و مصاحبه بالینی بر اساس ملاک های تشخیصی (DSM-IV) Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, 4th Edition مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد میزان شیوع اختلال افسردگی ۵/۲۲% بوده است. شیوع افسردگی در زنان ۲/۲۹% و در مردان ۱۶% گزارش شد. شیوع اختلال افسردگی اساسی (در یک ماه گذشته) ۷/۶% بوده که این میزان در خانم ها ۱/۱۰% و در آقایان ۵/۳% بدست آمد. هم چنین ۵/۰% افراد اختلال دیستایمی داشتند. در این بررسی ارتباط معنی داری بین متغیرهای سطح تحصیلات، وضعیت تاهل و وضعیت اشتغال با میزان شیوع اختلال های افسردگی مشاهده شد؛ اما بین متغیر سن و میزان شیوع اختلال های افسردگی ارتباط معنی دار بدست نیامد (Nazari et al., 2001).
رجبی زاده و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۱۳۸۳ منتشر شد، به بررسی شیوع و عوامل همراه بیماری افسردگی در شهر کرمان پرداختند. این مطالعه مقطعی بر روی ۷۳۷ نفر با میانگین سنی ۵/۱۳±۴/۳۳ سال انجام شد. ۲۸۸ نفر این افراد (۴۰%) مرد و ۴۴۹ نفرشان (۶۰%) زن بودند که ۵۵۵ نفر در شهر و ۱۸۲ نفر در روستا زندگی می کردند. نمونهگیری به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای بود. افسردگی نیز توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شد. نتایج این مطالعه نشان داد که میانگین نمره افسردگی ۶/۱۰±۰/۱۵ بود و اختلاف آماری معنیداری بین افسردگی زنان و مردان وجود داشت به طوری که زنان افسردگی بیشتری نسبت به مردان داشتند. هیچ همبستگی آماری بین سن، وضعیت تحصیلی، تعداد افراد خانوار و افسردگی وجود نداشت (Rajabizadeh, 2004).
هادوی و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۱۳۸۵ منتشر شد، شیوع افسردگی در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر رفسنجان را بررسی کردند. این مطالعه از نوع مقطعی بود و جمعیت مورد مطالعه را زنانی تشکیل می دادند که در سه ماهه سوم سال ۱۳۸۲ به مراکز بهداشت شهر رفسنجان مراجعه می کردند و مجموع آن ها ۳۵۰ نفر بود. در این مطالعه شیوع افسردگی خفیف ۱۸%، افسردگی متوسط ۱/۱۹% و افسردگی شدید۳/۴% بود. میزان افسردگی شدید در گروه سنی زیر ۳۰ سال، ۳۰ تا ۴۰ سال و بیشتر از ۴۰ سال به ترتیب ۳/۲، ۹/۴ و ۹/۶% بود. هم چنین این مطالعه نشان داد که در زنانی که تحصیلات دانشگاهی داشتند، افسردگی شدید وجود نداشت. افسردگی در شاغلین ۵/۳۵% و در خانه دارها ۷/۴۲% بود. ۶/۷۰% از کسانی که در مرحله افسردگی شدید قرار داشتند، وجود سابقه افسردگی در خانواده را ذکر کرده بودند. ارتباط معنی داری بین سن، وضعیت تاهل، شغل همسر و میزان درآمد خانوار با شیوع افسردگی وجود نداشت (Hadavi et al., 2006).
مدبرنیا و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، شیوع اختلال های افسردگی در شهر رشت را بررسی کردند. این مطالعه مبتنی بر جامعه ((Community based بر روی ۴۰۲۰ نفر از مردان و زنان ۷۰- ۱۸ ساله ساکن شهر رشت، که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، انجام گرفت. کار ارزیابی در دو مرحله صورت گرفت. در مرحله اول شرکت کنندگان توسط پرسشنامه افسردگی بک ارزیابی شدند. سپس در مرحله دوم افرادی که در آزمون بک نمره های بالاتر از ۱۵ بدست آورده بودند، در مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (ویرایش چهارم) شرکت داده شدند. هم چنین اطلاعات مربوط به خصوصیات جمعیتی و اقتصادی- اجتماعی شامل سن، جنس، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات و طبقه اقتصادی- اجتماعی افراد جمع آوری شد. نتایج نشان داد ۵/۹% از افراد مورد مطالعه، اختلال های افسردگی داشتند. در این مطالعه شیوع اختلال افسردگی خفیف، اختلال دیستایمی و اختلال افسردگی اساسی به ترتیب ۵، ۵/۲ و ۱% گزارش شد. همچنین وضعیت اقتصادی- اجتماعی افراد با علایم افسردگی و اختلال های افسردگی ارتباط آماری معنی داری داشت (Modabernia et al., 2008).
احمدی و یوسفی در مطالعه ای که در سال ۱۳۸۷ منتشر شد، به بررسی شیوع افسردگی و عوامل مرتبط با آن در عشایر ایل بختیاری ایران در استان چهارمحال و بختیاری پرداختند. در این مطالعه مقطعی، ۴۰۰ نفر از جمعیت عشایری استان چهارمحال و بختیاری به صورت نمونه گیری تصادفی منظم با استفاده از آزمون بک بررسی شدند. میزان شیوع کلی افسردگی در جامعه مورد بررسی ۶/۲۹% بود. میزان شیوع درجات افسردگی متوسط و بالاتر ۲۴% تعیین شد. شیوع افسردگی در زنان بیشتر از مردان و در مجردها بیشتر از افراد متاهل بود. افسردگی در افراد خانه دار و بیکار به طور معنیداری بیشتر از سایر مشاغل بود (Ahmadi and Yosefi, 2008).
۲-۳-۲- مطالعات انجام شده در زمینه افسردگی در سایر کشورها
Timur و Sahin در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، شیوع افسردگی و عوامل تاثیرگذار بر آن را در زنان قبل و بعد از یائسگی در مالاتیای ترکیه بررسی کردند. در این مطالعه مقطعی ۶۸۵ زن ۵۹ – ۴۵ سال شرکت کردند. اطلاعات از طریق پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص دوران یائسگی و پرسشنامه افسردگی بک جمع آوری شد. میانگین سنی شرکت کنندگان ۶۶/۵۰ سال بود. ۲/۲۳% در دوران قبل از یائسگی و ۹/۵۶% در دوران یائسگی بودند. شیوع افسردگی در هر دو گروه ۸/۴۱% بود (Timur and Sahin, 2010).
۲-۳-۳- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در ایران
تنها یک مطالعه در ایران به بررسی رابطه الگوهای غذایی و افسردگی اساسی پرداخته است.
رشیدخانی و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و شاخص های آنتروپومتری با افسردگی اساسی را بررسی کردند. این مطالعه مورد شاهدی بر روی ۴۵ زن افسرده و ۹۰ زن بیمار فاقد اختلال روانی در تبریز انجام گرفت. پرسشنامه های روانشناختی شامل مصاحبه بالینی ساختار یافته براساس معیار های تشخیصی IV DSM-، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه سلامت عمومی ۲۸ سوالی (GHQ-12) General Health Questionnaire برای افراد تکمیل شد. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک (FFQ) Food Frequency Questionnaire نیمه کمی ارزیابی شد. شاخص های آنتروپومتری (قد، وزن، دور کمر و درو باسن) اندازه گیری شد. با استفاده از روش تحلیل عاملی دو الگوی غذایی سالم (شامل مصرف بالای ماهی، طیور و ماکیان، لبنیات، قهوه، میوه و آجیل، آبمیوه، سبزی ها، حبوبات وزیتون و مصرف کمتر غلات تصفیه شده، چربی ها و نوشابه) و الگوی غذایی ناسالم (شامل مصرف بالای گوشت فراوری شده، گوشت قرمز، چای، سیب مینی سرخکرده، غلات، میان وعدهها، شیرینی ها، روغن ها، قند و شکر و نوشابه) شناسایی گردید. بعد از تعدیل عوامل مخدوش کننده، در افرادی که امتیاز بالاتری در الگوی غذایی سالم داشتند، شانس ابتلا به افسردگی اساسی ۸۴% کمتر بود (۴۴/۰- ۰۶/۰= CI95/0 ,16/0(OR=. در حالی که شانس ابتلا به افسردگی اساسی در افرادی که امتیاز بالاتری را در الگوی غذایی ناسالم کسب کرده بودند، ارتباط معنی داری نشان نداد. هم چنین بین شاخص های آنتروپومتری و افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد. نتایج این مطالعه نشان می دهد الگوی غذایی سالم با شانس کمتر ابتلا به افسردگی اساسی ارتباط آماری معنی داری دارد (Rashidkhani et al., 2013).
۲-۳-۴- مطالعات انجام شده در زمینه الگوهای غذایی و افسردگی در سایر کشورها
Akbaraly و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و افسردگی در جمعیت میانسال ساکن لندن را بررسی کردند. آنالیزها بر روی اطلاعات ۳۴۸۶ شرکت کننده (که ۲/۲۶ % آن ها خانم ها بودند با میانگین سنی ۶/۵۵ سال) که در مطالعه کوهورت آینده نگر Whitehall II شرکت کرده بودند انجام گرفت. این پژوهش در ۸ مرحله بین سال های ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۶ انجام گرفت. رژیم غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک ۱۲۷ آیتمی ارزیابی گردید. اقلام غذایی به ۳۷ گروه غذایی از پیش تعریف شده طبقه بندی شدند. جهت شناسایی الگوهای غذایی از به کارگیری روش تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک استفاده شد. افسردگی خوداظهار پس از ۵ سال توسط معیار (CES-D) Center for Epidemiologic Studies–Depression ارزیابی گردید. دو الگوی غذایی شناسایی شد. الگوی غذای کامل (سبزی ها، میوه ها و ماهی) و الگوی غذایی فرآیند شده (دسرهای شیرین شده، شکلات ها، غذای سرخ شده، غلات تصفیه شده و لبنیات پرچرب) بودند. پس از کنترل عوامل مخدوش کننده، شرکت کنندگانی که در بالاترین سهک الگوی غذای کامل قرار داشتند، شانس کمتری برای افسردگی داشتند نسبت به آنهایی که در پایین ترین سهک بودند (۹۹/۰- ۵۶/۰= CI95/0 ,74/0.(OR= در مقابل مصرف بالای غذای فرآیند شده با افزایش شانس افسردگی CES-D در ارتباط بود (۲۳/۲- ۱۱/۱= CI95/0 ,58/1(OR=. بر این اساس در این مطالعه الگوی غذایی فرآیند شده عامل خطر افسردگی CES-D در ۵ سال بعد بود، درحالی که الگوی غذای کامل عامل محافظت کننده به شمار می آمد (Akbaraly et al., 2009).
Sanchez-Villegas و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد، ارتباط میان الگوی غذایی مدیترانهای و بروز افسردگی را بررسی کردند. این یک مطالعه کوهورت بود که بر روی فارغ التحصیلان دانشگاه در اسپانیا انجام گرفت. در ابتدا ۱۰۰۹۴ فرد سالم در سال ۱۹۹۹ وارد مطالعه شدند. بروز افسردگی در این دوران توسط تشخیص پزشک و یا مصرف داروهای ضد افسردگی تعیین شد. برای ارزیابی پیروی از الگوی غذایی مدیترانه ای Mediterranean dietary pattern (MDP) از یک پرسشنامه معتبر بسامد خوراک ۱۳۶ آیتمی استفاده شد. امتیاز MDP 8 جز دارد: ۱) بالا بودن نسبت اسیدهای چرب تک غیراشباع به اسیدهای چرب اشباع ۲) مصرف متوسط الکل ۳) مصرف بالای حبوبات ۴)مصرف بالای غلات ( نظیر نان) ۵) مصرف بالای میوه ها و آجیل ها ۶) مصرف بالای سبزی ها ۷) مصرف پایین گوشت و محصولات گوشتی ۸) مصرف متوسط شیر و فراورده های لبنی با چربی کامل. بعدا محققین جز دیگری را به آن اضافه کردند: ۹) مصرف بالای ماهی. بعد از پیگیری ۴/۴ ساله، ۴۸۵ مورد جدید از افسردگی مشاهده شد. نسبت های خطر (۹۵% فاصله اطمینان) افسردگی برای ۴ دسته بالای پیروی از MDP (پایین ترین دسته بعنوان مرجع در نظر گرفته شد) ۷۴/۰ (۹۸/۰- ۵۷/۰) ، ۶۶/۰ ( ۸۶/۰- ۵۰/۰) ، ۴۹/۰ ( ۶۷/۰-۳۶/۰) و ۵۸/۰ ( ۷۷/۰ – ۴۴/۰) بود. نتایج این مطالعه اثر پیشگیری کننده ای را برای الگوی غذایی مدیترانه ای در مورد پیشگیری از اختلال های افسردگی نشان می دهد (Sanchez-Villegas et al., 2009).
Nanri و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، ارتباط میان الگوهای غذایی و وضعیت افسردگی در بزرگسالان ژاپنی را مورد بررسی قرار دادند. شرکت کنندگان در این مطالعه ۵۲۱ کارمند شهرداری (۳۰۹ مرد و ۲۱۲ زن) سنین ۶۷-۲۱ سال بودند و این مطالعه در زمان معاینه دوره ای بررسی سلامت بر روی آن ها انجام گرفت. علایم افسردگی با معیار CES-D ارزیابی شد. الگوهای غذایی توسط تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک معتبر بر روی ۵۲ آیتم غذایی و نوشیدنی شناسایی شد. برای برآورد نسبت شانس افسردگی از آنالیز رگرسیون لجستیک استفاده شد. سه الگوی غذایی شناسایی شد. الگوی غذایی سالم ژاپنی که مشخصه آن مصرف بالای سبزی ها، میوه، قارچ ها و محصولات سویا بود با علایم افسردگی کمتری همراه بود. نسبت شانس (با ۹۵% فاصله اطمینان) داشتن علایم افسردگی برای پایین ترین سهک در مقابل بالاترین سهک امتیاز الگوی غذایی سالم ژاپنی به ترتیب مساوی بود با ۰۰/۱ (مبنا)، ۹۹/۰ (۵۹/۱ – ۶۲/۰)، ۴۴/۰ (۷۸/۰ – ۲۵/۰). سایر الگوهای غذایی با علایم افسردگی ارتباط قابل ملاحظه ای نداشت (Nanri et al., 2010).
Jacka و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، به بررسی ارتباط رژیم غذایی سنتی و رژیم غذایی غربی با افسردگی و اضطراب در زنان استرالیایی پرداختند. این مطالعه بر روی ۱۰۴۶ زن ۹۳-۲۰ سال که به روش نمونه گیری تصادفی (نمونه گیری با طبقه بندی جمعیت) از بین جمعیت انتخاب شده بودند، انجام گرفت. دریافتهای غذایی توسط نوعی پرسشنامه بسامد خوراک که برای ارزیابی دریافت های غذایی معمول استرالیایی ها اعتبارسنجی شده است، بررسی شد. در این پرسشنامه ۷۴ مورد ماده غذایی مصرفی و ۶ نوع نوشیدنی الکلی مورد پرسش قرار گرفت. ارزیابی اختلال های روانپزشکی نیز توسط مصاحبه بالینی ساختار یافته بر اساس معیارهای DSM-IV برای تشخیص اختلال های افسردگی اساسی، دیستایمی و اضطرابی صورت گرفت. علایم روانشناختی هم بوسیله پرسشنامه سلامت عمومی ۱۲ سوالی ارزیابی شد. بعد از تعدیل فاکتورهای مخدوش کننده مثل سن، وضعیت اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، رفتارهای مرتبط با سلامتی، الگوی غذایی سنتی (سبزیها، میوه، گوشت، ماهی و غلات کامل) با شانس پایین تر اختلال های افسردگی اساسی، دیستایمی و اضطراب همراه بود (۹۸/۰- ۴۳/۰= CI95/0 ,65/0.(OR= الگوی غذایی غربی (غذای سرخ شده وفرآیند شده، غلات تصفیه شده، محصولات قندی و آبجو) با شانس بالاتر اختلال افسردگی ارتباط داشت (۴۱/۲- ۹۶/۰= CI95/0 ,52/1(OR=، ولی از لحاظ آماری معنی دار نبود. نتایج این مطالعه نشان داد که ارتباط معکوسی بین کیفیت رژیم غذایی مرسوم و اختلال های روانی با شیوع بالا وجود دارد (Jacka et al., 2010).
Port Le و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۲ منتشر گردید، ارتباط بین الگوهای غذایی و علایم افسردگی در طول زمان را بررسی کردند. این پژوهش بر روی ۱۲۴۰۴ نفر از کارمندان (۹۲۷۲ مرد و ۳۱۳۲ زن) سنین۶۰-۴۵ سال شرکت ملی گاز و برق فرانسه که بین سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸ در مطالعه کوهورت GAZEL فرانسه شرکت کرده بودند، انجام گرفت. در سال ۱۹۹۸ دریافت های غذایی این افراد توسط پرسشنامه بسامد خوراک ۳۵ آیتمی ارزیابی شد. علایم افسردگی با استفاده از معیار CES-D در سال های ۱۹۹۹، ۲۰۰۲، ۲۰۰۵ و ۲۰۰۸ ارزیابی گردید. در این مطالعه ۵ الگوی غذایی برای مردان شناسایی شد: الگوهای غذایی کم چرب، سالم، غربی، چرب- شیرین و پر اسنک . ۶ الگوی غذایی نیز برای زنان شناسایی شد: الگوهای غذایی کم چرب، سالم، سنتی، پروتئین حیوانی، پردسر و پر اسنک. بر اساس نتایج به دست آمده، مردانی که در بالاترین سهک الگوهای غذایی کم چرب، غربی، پراسنک و رژیم چرب-شیرین قرار داشتند و زنانی که در بالاترین سهک الگو های غذایی کم چرب و با میان وعده زیاد بودند، شانس بیشتری برای ابتلا به افسردگی در آغاز مطالعه داشتند نسبت به افرادی که در پایین ترین سهک این الگو های غذایی قرار داشتند. (OR بین ۱۶/۱ و ۵۰/۱). بر عکس، بالاترین سهک الگوی غذایی سنتی (شامل مصرف ماهی و میوه)، با شانس کمترعلایم افسردگی در زنان ارتباط داشت (۸۰/۰- ۵۰/۰= CI95/0 ,63/0(OR=. الگوی غذایی سالم (شامل سبزی ها) نیز در مردان و زنان با شانس کمتر علایم افسردگی ارتباط داشت (۸۳/۰- ۶۳/۰= CI95/0 ,72/0(OR= و (۹۳/۰- ۶۱/۰= CI95/0 ,75/0(OR= (Le Port et al., 2012).
Suguawara و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، به بررسی ارتباط بین الگوهای غذایی و علایم افسردگی در افراد ساکن ژاپن پرداختند. این مطالعه مقطعی بر روی ۷۹۱ داوطلب ساکن ژاپن (۳۰۳ مرد و ۴۸۸ زن) ۸۶-۲۲ ساله که در پروژه ارتقای سلامت ایواکی Iwaki Health Promotion Project)) در سال ۲۰۱۱ شرکت کرده بودند انجام شد. رژیم غذایی طی یک ماه گذشته توسط یک پرسشنامه بسامد خوراک معتبر ارزیابی گردید و الگوهای غذایی از ۵۲ گروه غذایی از پیش تعریف شده توسط روش تحلیل عاملی شناسایی شد. برای تعیین شیوع افسردگی از معیار CES-D استفاده شد. بر طبق نتایج به دست آمده از این مطالعه، از کل شرکتکنندگان ۹۷ نفر (۳/۱۲%) دچار افسردگی بودند. هم چنین ۴ الگوی غذایی شناسایی شد: الگوی غذایی سالم (شامل سبزی ها، جلبک دریایی، توفو، میوه و ماهی)، الگوی غذایی غربی (شامل گوشت گاو/خوک، گوشت فرآیند شده، مایونز/سس، بستنی، نان، اسپاگتی و ماکارونی)، الگوی غذایی نان و شیرینی (شامل مصرف بالای شیرینی ها و نان و مصرف کم سبزی ها)، الگوی غذایی الکل و مخلفاتش (مصرف زیاد نودل ها، اسکویید (ماهی مرکب)/ هشت پا/ میگو/ حلزون صدف دار و نوشیدنی های الکلی). پس از تعدیل عوامل مخدوشگر، الگوهای غذایی با خطر ابتلا به افسردگی ارتباطی نداشت (Sugawara et al., 2012).
Weng و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، ارتباط بین الگوهای غذایی و افسردگی و اضطراب در نوجوانان چینی را بررسی کردند. این مطالعه بر روی ۵۰۰۳ دانش آموز (۲۶۰۶ پسر و ۲۳۹۷ دختر) ۱۱ تا ۱۶ ساله انجام گرفت. الگوهای غذایی توسط پرسشنامه بسامد خوراک ۳۸ آیتمی و با استفاده از روش تحلیل عاملی شناسایی شدند. علایم افسردگی بوسیله نسخه چینی مقیاس ۱۸ آیتمی خود ارزیابی افسردگی برای کودکان (DSRS) Depression Self-rating Scale ارزیابی شد. علایم اضطرابی دانش آموزان توسط پرسشنامه ۴۱ آیتمی تشخیص اختلال های مرتبط با اضطراب کودکان (SCARED) Scale for Child Anxiety Related Emotional Disorders بررسی گردید. سه الگوی غذایی شناسایی شد: اسنک (شامل شکلات، شیر طعم دار، شیرینی منجمد (Frozen confection) و آبنبات)، غذای حیوانی (گوشت خوک خشک شده، گوشت فراوریشده، مرغ و گوشت چرخ کرده) و سنتی (قوت غالب چینی ها، جوشیر (Gruel)، شوربای آرد جوی دوسر، غلات کامل، تخم مرغ، سبزی های زرد و قرمز تازه، سبزی های برگ سبز تازه، میوه تازه، فرآورده های سویا، شیر سویا و شیر). شیوع علایم افسردگی، اختلال های اضطرابی و هر دوی این اختلال ها با هم به ترتیب برابر بود با: ۲/۱۱%، ۶/۱۴% و ۶/۱۲%. بعد از تعدیل فاکتورهای مخدوش کننده، نوجوانانی که در بالاترین سهک امتیاز الگوی غذایی اسنک قرار داشتند، شانس بیشتری برای داشتن علایم روانی خالص داشتند افسردگی بدون اضطراب (۰۶/۲- ۳۰/۱= CI95/0 ,64/1(OR= و اضطراب بدون افسردگی (۳۱/۲- ۵۱/۱= CI95/0 ,87/1(OR= در مقایسه با وجود هر دوی افسردگی و اضطراب (۴۳/۲- ۵۴/۱= CI95/0 ,93/1(OR=. مشابه الگوی اسنک ، مصرف زیاد غذاهای حیوانی با خطر بالاتر علایم روانی همراه بود. در مقایسه با مصرف کم، نوجوانانی که در بالاترین سهک امتیاز الگوی غذایی سنتی قرار داشتند، شانس کمتری برای داشتن فقط افسردگی (۴۹/۰- ۳۰/۰= CI95/0 ,38/0(OR=، فقط اضطراب (۰۴/۱- ۶۹/۰= CI95/0 ,85/0(OR= و افسردگی و اضطراب با هم (۶۳/۰- ۳۹/۰= CI95/0 ,50/0(OR= داشتند (Weng et al., 2012).
Noguchi و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، ارتباط بین الگوهای غذایی و علایم افسردگی را در بیماران افسرده ژاپنی بررسی کردند. شرکت کنندگان ۱۶۶ بیمار ژاپنی (۱۰۴ مرد و ۶۲ زن) سنین ۷۴-۲۲ سال بودند که در درمانگاه روانپزشکی بیمارستانی در توکیو تحت معالجه بودند. علایم افسردگی بوسیله مقیاس (H-SDS) Himorogi Self-rating Depression Scale و (H-SDS)Himorogi Self-rating Anxiety Scale ارزیابی شد. بر اساس آن علایم افسردگی به سه دسته: نشانه های جسمی، روانپزشکی و اضطرابی طبقهبندی شد. الگوهای غذایی توسط تحلیل عاملی بر روی داده های حاصل از پرسشنامه بسامد خوراک معتبر بر روی ۵۹ آیتم غذایی و نوشیدنی شناسایی شد. به این ترتیب سه الگوی غذایی شناسایی شد: غذاهای گیاهی و محصولات ماهی (مصرف بالای سبزی ها شامل سیب زمینی، مایونز، محصولات سویا، گیاه دریایی و محصولات ماهی)، ماهی (مصرف بالای ماهی و خوراک ماهی)، گوشت/ غربی (مصرف بالای گوشت ها، خوراک گوشت، تخم مرغ، نان، کیک های غربی، بیسکوئیت و شیرینی). ضریب همبستگی برای بررسی ارتباط میان امتیاز هر یک از الگوهای غذایی و امتیاز علایم افسردگی در افسردگی تک قطبی در مقایسه با افسردگی دوقطبی و در مردان در مقایسه با زنان محاسبه گردید. در افسردگی دوقطبی الگوی غذایی اول ارتباط معکوسی را با علایم روانپزشکی و جسمی نشان داد، در مردان این الگوی غذایی ارتباط معکوسی با علایم روانپزشکی داشت. الگوی غذایی دوم و سوم ارتباط آماری معنی داری با سه نوع علایم افسردگی نداشت. در نتیجه ارتباط بین سه الگوی غذایی شناسایی شده و علایم افسردگی تنها در افسردگی دوقطبی و در مردان معنی دار بود (Noguchi et al., 2013).
Chan و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، به بررسی ارتباط الگوهای غذایی و علایم افسردگی در سالمندان چینی در هنک گنک پرداختند. این مطالعه بر روی ۴۰۰۰ زن و مرد ۶۵ سال و بالاتر که در مطالعه کوهورت بررسی عوامل خطر پوکی استخوان بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ شرکت کرده بودند، انجام گرفت. این افراد به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند و به مدت ۴ سال مورد پیگیری قرار گرفتند. در ابتدا بین سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ دریافت های غذایی افراد، توسط یک پرسشنامه بسامد خوراک معتبر که شامل ۲۸۰ آیتم غذایی بود ارزیابی شد و با استفاده از روش تحلیل عاملی سه الگوی غذایی بدست آمد: الگوی سبزی ها- میوه ها (شامل سبزی ها، میوه ها، سویا و محصولات آن و حبوبات)، الگوی میان وعده ها- نوشیدنی ها- محصولات لبنی (شامل نوشیدنی ها، فست فود، سیب زمینی سرخ کرده، چیپس سیب زمینی، شیرینی ها و دسرها، مغزها، محصولات لبنی، ادویه جات، و غلات کامل) و الگوی گوشت، ماهی (شامل دیم سام (dim sum)، گوشت های قرمز و گوشتهای فرآوری شده، مرغ، ماهی و غذاهای دریایی و شراب) بود. علایم افسردگی نیز در ابتدا و پس از ۴ سال پیگیری، بوسیله نسخه چینی مقیاس افسردگی سالمندان Geriatric Depression Scale (GDS) شناسایی شد. در این مطالعه ارتباط الکوهای غذایی و علایم افسردگی طی آنالیزهای مقطعی و طولی با استفاده از رگرسیون لجستیک چندگانه پس از تعدیل اثر مخدوشگرها بررسی شد. در آنالیز مقطعی، بالاترین چارک امتیاز الگوهای غذایی سبزی ها، میوه ها (۸۳/۰- ۳۶/۰= CI95/0 ,55/0(OR= و میان وعده ها- نوشیدنی ها- محصولات لبنی (۶۵/۰- ۲۶/۰= CI95/0 ,41/0(OR= با کاهش شانس داشتن علایم افسردگی همراه بود، اما الگوی گوشت، ماهی با علایم افسردگی ارتباطی نشان نداد. در آنالیز طولی، هیچ یک از الگوهای غذایی با علایم افسردگی پس از ۴ سال پیگیری ، ارتباط آماری معنی داری نشان نداد (Chan et al., 2014).
Ruusunen و همکارانش در مطالعه ای که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، به بررسی نقش الگوهای غذایی در افسردگی با انجام آنالیزهای مقطعی و طولی پرداختند. جمعیت مورد مطالعه ۱۰۰۳ مرد میانسال و سالمند فنلاندی بود که در مطالعه عوامل خطر بیماری ایسکمیک قلبی کوپیو Kuopio Ischemic Heart Disease Risk Factor)) شرکت کرده بودند. دریافت غذایی با استفاده از پرسشنامه بسامد خوراک در سال های ۱۹۹۳– ۱۹۹۱ ارزیابی شد و الگوهای غذایی توسط روش تحلیل عاملی از ۲۵ گروه غذایی از پیش تعریف شده استخراج شد. علایم افسردگی توسط مقیاس افسردگیHuman Population Laboratory (HPL) ارزیابی شد. در مجموع ۷۲ نفر (۲/۷%) شرکت کنندگان علایم افسردگی بالا داشتند. سه الگوی غذایی شناسایی شد: الگوی غذایی متعادل (مصرف بالای سبزی های تازه، سبزی های پخته شده، میوه ها، نان سبوس دار، مرغ، توت ها، پنیر کم چرب و ماهی)، الگوی غذایی غربی (مصرف بالای سوسیس، گوشت، میان وعده های شیرین مانند بستنی، آب نبات و شکلات، آبمیوه و نوشابه های شیرین، سیب زمینی تنوری و سیب زمینی سرخ شده، رول فرانسوی، غذاهای فراوری شده، پنیر پرچرب و تخممرغ) و الگوی غذایی مخلوط (غنی از نان شیرین، توت های تازه و منجمد، پوریج (porridge)، میان وعدههای شیرین، آبمیوهها و نوشیدنیهای شیرین و مصرف کم الکل). در آنالیز مقطعی پس از تعدیل برای مخدوشگرها، الگوی غذایی متعادل با کاهش ۲۵% شیوع علایم افسردگی بالا در ارتباط بود (۹۹/۰- ۵۷/۰= CI95/0 ,75/0(OR=. در حالی که الگوی غذایی غربی با افزایش شیوع علایم افسردگی بالا مرتبط بود (۸۴/۱- ۰۸/۱= CI95/0 ,41/1(OR=. هم چنین بین الگوی غذایی مخلوط و علایم افسردگی ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد. در آنالیز طولی (میانگین پیگیری ۵/۱۶ سال) الگوی غذایی متعادل با خطر افسردگی ارتباط معکوسی داشت اما الگوهای غذایی غربی یا مخلوط با خطر افسردگی در آنالیزهای طولی در ارتباط نبودند (Ruusunen et al., 2014).
فصل سوم:
روش پژوهش
۳-۱- مقدمه
در این فصل به بررسی نوع و جامعه پژوهش، روش نمونه گیری و حجم نمونه، روش گردآوری داده ها و روش تجزیه و تحلیل آنها، مکان و زمان مطالعه، محدودیت های پژوهش، ملاحظات اخلاقی و تعریف واژه ها خواهیم پرداخت.
۳-۲- نوع پژوهش
این تحقیق یک مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی است.
۳-۳- جامعه پژوهش
جمعیت هدف در این مطالعه از میان زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شمال و غرب تهران در سال ۱۳۹۲ و مطابق معیارهای ورود زیر انتخاب شدند.
۳-۳-۱- معیارهای ورود به مطالعه
قرار داشتن در محدوده سنی ۴۵ – ۲۰ سال
تمایل به همکاری در مطالعه
۳-۴- روش نمونه گیری و حجم نمونه
تعداد نمونه مورد نیاز برای این مطالعه با استفاده از فرمول (۳-۱)، چنین محاسبه شد که اگر حداقل ضریب همبستگی بین دو متغیر مورد مطالعه (امتیاز بک و امتیاز الگوی غذایی) حداقل معادل با ۳/۰ باشد (۳/۰=r)، آن گاه با احتمال ۹۵% (۰۵/۰=α) و توان ۹۰% (۱۰/۰=β) تفاوت این ضریب همبستگی از صفر معنی دار شود و به عبارت دیگر وجود همبستگی اثبات شود.
فرمول
فرمول (۳-۱)
Zβ=۲۸/۱ zα=۹۶/۱ β ۱۰/۰= α= ۰۵/۰r=3/0
با استفاده از فوق، حجم نمونه ۱۱۴ نفر محاسبه شد (Norman and Streiner, 1994). اما برای اینکه مطالعه ما از دقت (Precision) بالاتری برخوردار باشد، در نهایت این تحقیق بر روی ۲۵۵ زن مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شمال وغرب تهران در سال ۱۳۹۲ انجام شد. علت انتخاب این مراکز این بود که نمونه انتخاب شده بتواند دامنه وسیعی از دریافت های غذایی موجود در تهران را پوشش داده و بیشتر وضعیت های اقتصادی- اجتماعی موجود را در بر بگیرد. روش انتخاب نمونه ها به این صورت بود که در ابتدا لیست مراکز بهداشتی درمانی مرکز بهداشت شمال و غرب تهران، از این مراکز دریافت شد. از بین مراکز بهداشتی درمانی شمال تهران ۳ مرکز (واقع در شرق و شمال شرق تهران) و از بین مراکز بهداشتی درمانی غرب نیز ۳ مرکز (واقع در غرب و جنوب غرب تهران) به روش نمونه برداری خوشه ای سیستماتیک انتخاب شدند. سپس کل نمونه مورد نیاز با توجه به جمعیت تحت پوشش هر مرکز در بین مراکز منتخب تقسیم و زنان مورد مطالعه در هر مرکز به روش تصادفی انتخاب شدند.
۳-۵- روش گردآوری دادها
در این مطالعه ۲۵۵ خانم شرکت کردند. پس از ارایه توضیحات مکتوب و شفاهی درباره هدف و روش اجرای مطالعه و اخذ رضایت نامه آگاهانه کتبی از افراد مورد مطالعه، پرسشنامه های اطلاعات عمومی، افسردگی بک (Beck)، بسامد خوراک و فعالیت بدنی از طریق مصاحبه برای افراد تکمیل و شاخصهای تن سنجی شامل وزن و قد اندازهگیری شد.
۳-۶- ابزار گردآوری داده ها
۳-۶-۱- ارزیابی متغیرهای جمعیتی، اقتصادی- اجتماعی، شیوه زندگی و وضعیت سلامتی

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.