بکوش خواجه از عشق بی نصیب مباش که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری[۷۱]۱
حافظ در این بیت‌ها مانند هر عارف و شاعردیگری روی مسئله عشق تکیه کرده و آن را اساس همه امور به شمار آورده است .
«در کتاب « عقل و آیت عشق » این گونه بیان می‌شود که با ظهور بصیرت و آشکار شدن عشق جایی برای استدلال باقی نمی‌ماند ولی در همان حال ، روی این نکته تاکید می‌کند که قبل از رسیدن به مقام عشق و بصیرت هرگز نباید از استدلال دوری جست . زیرا کسی که به تقلید روی می‌آورد و از استدلال دوری می‌جوید ، هرگاه مرتکب خطا می‌شود دیگر نمی‌تواند خطای خود را جبران کند ولی کسی که با استدلال آشنایی دارد ، هرگاه مرتکب خطا شود به کمک عصای استدلال ، خطای خود را جبران می‌کند .
عقل اثر نور علم خداوند تبارک و تعالی است و به همین جهت هم در ظاهر و هم در باطن وسیله هدایت مردم شناخته می‌شود .
با مراجعه به تاریخ عرفان اسلامی می‌توان دریافت که بیشتر عرفای بزرگ تا قرن ششم هجری ، نسبت به عقل عنایت مخصوص داشته و همواره از آن تمجید و ستایش کرده‌اند . البتّه کسانی نیز بوده‌اند که در برخی موارد به نکوهش ازعقل پرداخته‌اند و آن را مقابل و منافی عشق شناخته‌اند[۷۲]۱٫»
«به همان اندازه که عشق انسانی است ، عقل نیز انسانی شناخته می‌شود .هیچ موجودی غیر از انسانعاقل نیست چنان که هیج موجودی غیر از انسان نیز عاشق به شمار نمی‌آید . خصلت اصلی عشق این است که جز به معشوق نمی‌نگرد و برای غیر معشوق جایگاهی قائل نیست .عقل نیز از همین خصلت برخورداراست و به غیر معقول نمی‌اندیشد . عقل از آنچنان توانی برخوردار است که می‌تواند همه چیز را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و جایگاه آن را معین نماید .
عشق نیز همه چیز را می‌سوزاند و جز معشوق چیز دیگری باقی نمی‌گذارد و بنابرا ین به همان نحو که عشق ، چشم دیدن غیرمعشوق خود را ندارد . عقل نیز برای امر غیر معقول هیچ گونه اعتباری قائل نیست و آن را در حیطه خود وارد نمی‌سازد .
عشق به غیرمعشوق پاسخ منفی می‌دهد و آن را از سر راه خود برمی دارد ولی عقل می‌کوشد غیر معقول را معقول سازد و آن را در قلمرو خود وارد نماید[۷۳]۲ .»
رجحان عشق بر عقل
«از ویژگی‌های عشق الهی آن است که بر عقل ترجیح دارد و شاید دربین اهل معرفت کسی نباشد که چنین رجحانی را برای عشق ، نسبت به عقل قائل نباشد .
معنای ترجیح عشق بر عقل ، اثبات یکی و نفی دیگری نیست بلکه آنچه در این ترجیح مطرح است عظمت عشق و شرافت آن بر عقل است ، نه این که از بین عشق و عقل یکی دارای ارزش باشد و دیگری فاقد ارزش ، امّا این که چرا عشق بر عقل مقدّم است ؟ ممکن است به سبب اموری چند باشد از جمله :
۱- عقل نیروی حسابگر است ، امّا عشق نیرویی انقلابی است . انسان عاقل در کارها ، احتیاط پیشه می‌کند و اگر کوچک‌ترین خطری متوجّه او شد با محاسبات عقلی در رفع آن می‌کوشد و می‌خواهد هر طورشده خودش را حفظ کند . امّا انسان عاشق می‌خواهد از خود بیرون بیاید . ازاین رو انقلابی کار می‌کند و دل به دریا می زند . به تعبیر دیگر ، عقل زیرک است و می‌خواهد از راه‌های صاف و هموارعبور کند ، امّا عشق کشتی نجات بخشی است که خود را به دریا می زند و از امواج پرخطر حوادث می‌گذرد .
۲- دست عقل برای رسیدن به میوه شناخت شجره هستی کوتاه است ، امّا این عشق ، انسان را به معارف و حقایق عالی می‌رساند . راه عقل ، راه دیدن و راه عشق ، راه چشیدن است پس عشق بر عقل ترجیح دارد .
۳- مدد رسانی عشق در سیر و سلوک بهتر از عقل است . اهل معرفت می گویند : کمال انسانی در این است که به تمام حقیقت وجودش به سوی حق سیر کند و برای رسیدن به این مقصود باید از عشق مدد گرفت نه از عقل . پس عشق بر عقل برتری دارد .
۴- عقل خدا در برون می‌جوید ، امّا عشق ذات حق را در درون می‌یابد او در فطرت آدمی خدا را می‌بیند ، امّا عقل دنبال استدلال وصغرا و کبرا می‌رود و قطعاً معرفتی که از راه درون حاصل می‌شود ، برتر از معرفتی است که از راه برون به دست می‌آید .
۵- راه عشق برای تزکیّه نفس بهتر از راه عقل است ، اهل عرفان بر این باورند که برای پاک سازی روح ، راه عشق از راه عقل هم سریع تر و هم بی خطر تر است . سال‌ها طول می‌کشد تا با پای لنگان عقل جاده تهذیب و تزکیّه را پیمود . در صورتی که این کار با مرکب عشق ، بسیار سریع طی می‌شود و گاهی می‌توان راه صد ساله را یک شبه به پایان برد .
پس عشق بر عقل ترجیح دارد واین ترجیح را می‌توان در زبان و کلام عرفا دید . همچنان که حا فظ عشق را به نهایت درجه رساند و عقل را وسیله ای ناقص و ناتوان دانسته و در همه جای دیوانش ، برتری عشق بر عقل را گوشزد می‌کند و می‌گوید[۷۴]۱:»
قیاس کردم و تدبیر عقل در راه عشق چوشبنمی است که به بحر می‌کشد رقمی[۷۵]۲
عشق کامل زاده عقل سالم است
«این که عشق و عقل کدام بردیگری برتری دارد. می دانیم که عشق به کمال مطلق و دوست داشتن حسن و بری از نقص و عیب ، والا کمالی است که در نهاد آدمی نهاده شده و انسان به طبیعت انسان بودن خویش ، عاشق و دوستدا راست و سالک و رهسپار است ، ولی نیروی واهمه که هماره در تکاپو و جنبش است بیشتر اوقات ؛ مزاحم آدمی است و او را از راه راست عشق منحرف و به راه‌های کج منعطف می‌سازد.
برای شناختن راه راست و رسیدن به آنچه به حسب واقع و نفس امر ، کمال است و به اقتضای طبیعت، مورد توجّه است . نیرویی لازم است که بد کاری ، فریبکاری ، گمراهی ، و واهمه را دریابد و آن را عقب براند ، بلکه به زیر فرمان بکشد تا انسان ازهمین راه راست ، عاشقی صادق و دوستداری شایسته و لایق باشد و به مقام والای قرب به خیرو کمال برسد .
فیاض کلّ ، آن نیرویی را که نامش خرد و کارش اندیشه و ثمره‌اش هدایت و معرفت است را به انسان واگذار کرد . تا کمال مطلق را خردمندانه دریابد و عالمانه و عارفانه آن را خواستار و در راه شایسته رسیدن به آن رهسپار و از تقرب سرافراز و با افتخار گردد . پس تقرب و نزدیک شدن به محبوب ، و محبوب شدن نزد او ثمره خضوع و اطاعت است و خضوع و اطاعت صمیمانه و خالصانه و صادقانه ، لازمه محبّت و عشق حقیقی زاده عرفان و عرفان کامل نتیجه فکر و اندیشهدرست است .
پس پایه و ریشه همه کمالات آدمی عقل است . چنان که نتیجه و مایه برتری و سروری او نیز عقل است . و درحقیقت ، شخصیّت حقیقی و جاودانی وی برای رسیدن به کمال عقل است . پس به حکم عقل خود را به وسیله سوز و گداز عشق عارفانه ، قرین لذّت و بهجت دائم ساخت[۷۶]۱ .»
تقابل عشق و عقل از نظر نجم الدّین رازی
«شیخ نجم الدّین رازی معتقد است در طریق فنا جز با قدم عشق نمی‌توان وارد شد . در این مرحله آنچه می‌تواند راهبر واقع شود بی خودی است و چون عقل عین بلا شناخته می‌شود . از وارد شدن در این وادی ناتوان خواهد بود .
شیخ نجم الدّین اعتقاد دارد ، راه عشق راهی است که به حرم فنا منتهی می‌شود ودر حریم فنا ، جایی برای غیر باقی نمی‌ماند . با این همه او در در ارتباط با عشق وعقل می‌گوید هر اندازه نور عشق بیشتر باشد، نور عقل نیز بیشتر خواهد بود .[۷۷]۲ »
تقابل عشق و عقل از نظر خواجه عبدالله انصاری
«از میان عرفای ایرانی ظاهراً خواجه عبدالله انصاری نخستین کسی است که رساله ای مستقل در باب عشق و عقل نوشته وی در این رساله بیان می‌کند که گویا در ایام جوانی مکاشفه ای به او دست می‌دهد و درحالی که « بیدار است به خواب می‌رود » و می‌بیند ، « خلقی در عمارتی جمع‌اند و دو نفر در طلب امارت هستند ، یکی انکار پیشه ، دوم عشق عیار پیشه.» آن دوبرای فرمانروا شدن دلایل رجحان و برتری خود را بر دیگری بر می‌شمارند که پس از گفت و گوی آنان عشق به امارت و عقل به وزارت می‌رسد .
حاصل این گفت و گو این است که اگرچه عقل سبب رسیدن انسان به کمال و و علم و فهم و بلاغت است و نیز عقل سبب حفظ انسان از بلایا و آفات و برطرف کننده نیازهای وی است و در بین آفریدگان نیز برترین مقام را داراست ، امّا عشق از طریق رسانیدن انسان به خدا ، سبب کمال و علم واقعی انسان است زیرا خدا کمال مطلق است و علم و بلاغت واقعی نزد اوست و اتّحاد با او ، که از طریق عشق میسّر می‌گردد ، سبب بی نیازی حقیقی نیز هست . وی ملامت را هم به سلامتی که از عقل حاصل می‌شود ترجیح می‌دهد چون ملامت سبب آمادگی عاشق برای پذیرفتن اتّحاد و وصال با معشوق است و خلاصه ، هر چند وجود عقل برای راهنمایی به سوی معشوق ( خدا ) لازم است ، تنها عشق است که از طریق آن می‌توان به خدا رسید .
پس به نظر خواجه عبدالله ، عشق باید مسلّط بر عقل باشد و در سیر به سوی معشوق ، رهبری با اوست ، اگرچه راهنمایی عقل نیز ضروری است . ولی وی عشق را برتر از عقل می‌داند[۷۸]۱ .»
تقابل عشق و عقل از نظر شیخ روزبهان
«شیخ روزبهان در همان حال که به زبان عشق و عرفان سخن می‌گوید از نقش عقل و اهمّیت آن غافل نیست به همین جهت است که او ضمن این که عشق را صفت قدسی می‌شناسد روی این نکته تاکید می‌کند که عقل قدسی در روح قدسی « آیینه قدم » است زیرا که عقل از حق تبارک و تعالی همان است که نخستین صادر از حق تبارک و تعالی شناخته می‌شود .
اعتقاد راسخ و باور راستین شیخ روز بهان به موازین و ملاکات عقلی موجب شده که او حتّی در باب عشق نیز به لزوم رعایت سلسله مراتب مقامات بر یکدیگر بیندیشد . او معتقد است رسیدن به عشق رحمانی بدون عبور از مراحل عشق انسانی امکان پذیر نیست .
شیخ روزبهان در برخی موارد از عشق و عقل سخن گفته و به این ترتیب ادعا می‌کند که عشق و عقل از هرموجود دیگری به خداوند تبارک و تعالی نزدیک تر شناخته می‌شوند . او وقتی از عشق و عقل سخن می‌گوید در واقع به محبّت اشاره می‌کند و معتقد است این صفت از صفات قدیم حق تبارک و تعالی به شمار می‌آیند[۷۹]۱٫»
تقابل عشق و عقل ازنظر عطار نیشابوری
«عطار در دیوانش عقل را ( بی بصیرت ) می‌داند و دست ادراک فقیهانی چون « شافعی » و « بوحنیفه » را از فهم و ادراک آن کوتاه و نارسا می‌بیند .
دل شناسد که چیست جوهر عشق عقــل را زهره بصارت نیست
عشـق را بو حنیفه درس می‌گفت شافعی را در او روایت نیست[۸۰]۲
این طعنه زدن به عقل در زبان عطار به منزله عدم اعتقاد به اصل عقل نیست ، بلکه این فقط هنگامی است که عشق در نهاد انسان رسوخ نکرده و در دل وی منزل گزیده باشد ، در این جاست که به نظر او عقل « عقیله » است آن چنان که خود در دیوانش گفته است .
عقـل کجا پی برد شیوه سودای عشــق باز نیـابی به عشق سـرّ معمای عشــق
عقل تو چون قطره ای مانده ز دریا جدا چند کند قطره ای ، فهم ز دریای عشق

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی رابطه متغیرهای حسابداری و حجم معاملات سهام در شرکتهای پذیرفته شده در ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.