۱۱- مردم را بهتر از خود دیدن است ، به واسطه خوش بینی نسبت به بندگان خدا به ویژه مؤمنان .
۱۲- خودش را بدترین مردم دیدن ، این به واسطه آگاهیش بر بیماری نفس خود است . که رهایی از آن‌ها به نیروی خداوند عزیز و حکیم نیست ، نه به نیروی بشری و طاعت و عبادت او.
پس از صفات عقل امیدواری به آنچه که نزد خدا و عالم آخرت است ، می‌باشد .
چون می‌بیند و به چشم دل می‌نگرد که کار خداوند افاضه خیر و نیکویی و احسان و بخشیدن و رحمت است بدون بخل و خسّت[۲۰]۱٫
عقل درقرآن
واژه عقل درقرآن کریم به کارنرفته ، امّا مشتقات عقل مانند « تعقلون ، لایعقلون ، افلا تعقلون » بیش از پنجاه باردرآیات مختلف قرآن مورد استعمال واقع شده است .
قرآن کریم به نعقل و تدبّر واندیشه وهمچنین به صاحبان عقل چنان توجّه نشان می‌دهد که ازهمان آغاز مسئله تقابل عقل و ایمان را فرو می‌شکند .
« قُل هَل یَستَوِی الاَعمی والبَصیر[۲۱]۱ »
بگو : آیا نابینا و بینا یکسان‌اند ؟
« قُل هَل یَستوِی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعلَمُونَ [۲۲]۲ »
بگو : آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسان‌اند ؟
« وَقَالُوا لَو کُنَّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کُنَّا فِی اَصحَاب السَّعیر[۲۳]۳ »
و گویند : اگرما (به راستی ) می‌شنیدیم یا می‌اندیشیدیم هرگزدرزمره اهل آتش فروزان دوزخ نبودیم .
« وَیَجعَلُ الرِّجسَ عَلَی الَّذینَ لَایَعقِلُونَ [۲۴]۴ »
وخدا پلیدی (گمراهی ) را برکسانی قرار می‌دهد که نمی‌اندیشند .
« اُولئکَ الَّذِینَ هَدئهُمُ اللهُ واُولَئِکَ هُم اُولُوا الاَلبَابِ[۲۵]۵٫»
آن‌ها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن‌ها کسانی هستند که صاحب خردِ ناب‌اند . با دقّت در آیات، این امر بر ما آشکار می‌شود که انسان ، قوه ای دارد که خیر و شرّ را درک واز یکدیگر جدا می‌کند . این قوّه که انسان‌ها را به گزینش خیر و اجتناب از شرّ می‌خواند ، در روایات عقل نامیده می‌شود .
انواع عقل از نظر فلاسفه
عقل یکی از مسائل مهّم فلسفی است که انظار و آراء فلاسفه را به خود متوجّه کرده است .
«عقل دردو مورد مشخص در فلسفه به کار برده شده است .یکی عقل به معنای جوهر مستقل با لذّات وبالفعل که اساس و پایه جهان ماوراء طبیعت و عالم رو حانیت است .
کسانی که گویند نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است و نفس دوشادوش بدن در تکامل است و مراحل سیر تکاملی را طی می‌کند .
«عقل نظری را این گونه تقسیم کرده‌اند :
 
مرحله عقل هیولانی : در آن مرحله ، قوه عاقله از هر صورت و فعلی خالی و عاری است و در همین حال قابل برای مدرکات ممکنه است .
مرحله عقل بالملکه : و آن در صورتی است که از مرتبه هیولانی و بالقوه گذشته و به طور کلی از مدرکات عاری نبوده و مدرکاتی برای آن حاصل شده باشد .
مرحله عقل بالفعل : که از مرحله هیولانی و بالملکه عبور و کمال یافته و علاوه بر حصول اولیات ، نظریات هم برای آن حاصل شده باشد ولی آن نظریات نزد او حاضر نباشد و هرگاه بخواهد حاضر شوند .
مرحله عقل مستفادی : آن مرحله ای است که از مرحله هیولانی و بالملکه و بالفعل گدشته و به مرحله ای رسیده باشد که برای حصول و حضور معلومات نیازی به توجّه و التفات نداشته باشد . بلکه تمام نظریّات بالغعل نزد او حاصل باشد و او بدون توجّه و التفات و اکتساب ، آن صورت‌ها را می‌بیند و بالاخره عقل مستفاد ، مرحله کامل و تام عقل هیولانی است که در اثر اتصالش به عقل فعال ، صور تمام اشیا و موجودات برای او حاضر و حاصل است[۲۶]۱٫ »
عشق حقیقی و الهی
« انسان موجودی است که در ذات خود و نهاد خویش ، حقیقتی از خالق دارد که با زبان حال و قال با آن وارد گفت و گو می‌شود و از همین راه مسیرویژه ای برای او باز می‌گردد که به تدریج وی را به سوی خالق متعال می‌کشد . این کشش و جذبه ، به ظاهروجود مربوط نمی‌شود بلکه به همان حقیقتی که به جان بشر دمیده شده مربوط می‌گردد . چون در این جا ویژگی‌هایی مطرح است که در جسم و ظاهر بدن ، خبری از آن نیست .
حالا به فهرست آن‌ها اشاره می‌شود .
۱- آن روح مخصوص الهی است که به جان انسان دمیده شده است .
۲- او را امانتدار خود قرار داده است .
۳- روح انسان ، چون یک موجود ملکوتی است همیشه به آن سو نگاه می‌کند .
۴- به حقایق و میوه‌های باغ وطن اصلی خود عشق می‌ورزد .
همه این‌ها مقدمه است که به نکته اصلی برسد و جلوه ای رخ بنماید تا این پرنده نا آرام در قفس وجود ، آرام بگیرد ،ازخود بیخود شود تا تمام حواسش را به آن متمرکز کند .
خالق متعالی که از روح مخصوصش ، به این جسم خاکی دمیده ، در واقع او را زنده کرده و در میان زیبارویان قرار داده است . حالا همین روح دمیده شده ، به دنبال خالق خویش است که او را آفریده و پرورش داده و از راز خود ، چیزی در آن قرار داده است واین مسئله به قدری برای روح لذیذ و لطیف و شیرین و دوست داشتنی است که به هر فشار و سختی حتی جانبازی هم علاقمند می‌شود . گرایش یافتن و علاقمندی شدید انسان را ، به خدای متعال عشق حقیقی گویند و این ارتباط را عشق و محبت شدید نامند .
جایگاه این موضوع ، روح و قلب است که در آن عشق و عاشق و معشوق واقع می‌شوند . پس عشق حقیقی در بیرون از وجود انسان نیست بلکه هرچه هست همگی به درون و قلب مربوط می‌شود .
چون خاصیّت عشق و محبت این است که عاشق در تسلیم کامل معشوق قرار گیرد و خودش را نبیند. یعنی خواسته‌ها و علایق محبوبش را ، بر خواسته‌های خودش ترجیح دهد و در تمام لحظه‌ها ، به فکر او باشد تا کوچک‌ترین انحرافی از مسیر محبوب برای عاشق پیش نیاید . این در صورتی معنا پیدا می‌کند که محبوب و معشوق سرچشمه همه زیبایی‌ها و کمالات باشد تا بتواند عاشقانش را در شعاع کمالاتش ، به کمال نزدیک‌تر سازد ولی اگر محبوب چنین نباشد ، بی تردید برای عاشق جز بد بختی و ذلّت عایدی نخواهد داشت .
آثار و خاصیّت عشق الهی
«این آثار از این قرارند :
۱- کسب معرفت و آگاهی‌های لازم برای خضوع و خشوع

این مطلب را هم بخوانید :  تحقیق دانشگاهی - بررسی و مدل سازی تاثیرقابلیت های یادگیرنده سازمانی بر انعطاف پذیری راهبردی، استراتژی های رقابتی و ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.